نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
فرعونیان را هتک الاقصی مبارک خوابیدگان را خفت فردا مبارک
باشد سعود از دره های بت پرستی عبدالهبل های یهودا را مبارک
قتل علیُّ و محسن و ام حسن ها آن شیعیان بی تبرا را مبارک
شد قبله گاه اول اسلام تسخیر بر سبز پوشان وطن دارا مبارک
این افتضاح نامسلمانان مغرور بر مدعی های دروغ آرا مبارک
عکس از taghribnews تقریب نیوز

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز سه شنبه چهاردهم مهر 1388
گر به تن رخت آهنت باشد همچو روئین تنان تنت باشد
خود فریبی مکن که خودکُشی است لکه ننگ دامنت باشد
این دغل نغمه دموکراسی راست گویم که چپ شد از لاسی
نیست در قید و بند قانونی نسخه اهل سلطنت باشد
کاخ ضحاک مار دوش و شما ؟ فتنه یک وطن فروش و شما ؟!
با چنین نهضتی یقین دارم خون صد کاوه گردنت باشد!
ای عوامی که سبز می پوشی شیر خر از گراز می دوشی
سبز کردی کلاه استادی این سر ساده دشمنت باشد
خلق را اینچنین که می خواهی اینچنین بی حساب و آگاهی
ناگهان بهر نان شوی مهمان میزبان خصم میهنت باشد
پس بیا تا طلوع آزادی یک سحر عاشقانه اشک بریز
تا شود شر فتنه ها کوتاه ،کافشین - وقت مردنت باشد
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز سه شنبه چهاردهم مهر 1388
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
عرضه کردم دو جهان بر دل دنیا دیده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
واقعا سرّ تو ای خواجه شیراز چه بود
شده مانا همه آن شعر که کلک تو سرود ؟
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز دوشنبه سیزدهم مهر 1388
تیمی که آروس داره
جر زنی رو دوس داره
کم بیاره اولش
ناله ناموس داره
بعد بگی چند چند شدیم
کارای معکوس داره
ناز نازی و تنبله
آدمای لوس داره
حرفی تو کیسه اش نبود
حرف خر روس داره
مثل کوالا هوا ی اکالیپتوس داره
دغدغه مهمونو فرش مرینوس داره
باز چه قدر بهتره از شر تکبیر اون
هر کی کلیسائیه صدقی تو ناقوس داره
باز خدا کاف شین شعر خذعبل سرود
این روزا تو شاعری لنگی ملموس داره
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز شنبه یازدهم مهر 1388
طوفان گرفته بود، کلاهی نمانده است
خرمن به باد رفته و کاهی نمانده است
بی تو مچاله ایم در آوار روزگار
یا پرشکسته ایم و پناهی نمانده است
از بس کشیده ایم غم دوری تو را
در جعبه ها مداد سیاهی نمانده است
از کاف و شین که کفتر شیدای کوچه هاست
دیشب شنیده کوه که چاهی نمانده است
این جاده ها که خیس و کبودند شاهدند
تا ساحل ظهور تو راهی نمانده است

پست مجدد ( همزمان با افزایش سیل و طوفان و بلایای طبیعی و مصنوعی)
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
دریا تلاطم شب مهتاب است ، این چشم های آبی روشن را
و من ـ تمام عقربه هایی ـ که ، سمت تو می دوند رسیدن را
.............
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
در اشک این تمساح ها غرقند یک دنیا دلا
حق خران را اژدها خواهد ستاند از ما دلا
البته منظور از خران همان ارازل و وباش بیچاره ای هستند که به دست فته انگلیسی و به قول آن شاعر در دوربین اسلحه های خبرگزاری ها کشته شدند

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
گویا زبان اهل جفا را بلد شدند
وقتی کبوتران تو از کوچه رد شدند
گفتندعاشقان جدا و صف عارفان جدا
با عشق تو تمامی اشرار بد شدند
تا نور آفتاب تو در آب جلوه کرد
تصویرهای کفر و ریا مستند شدند
بازا که در کنار هم این را طی کنیم
بی حضرتت به راه تو اشرار سد شدند
بختم بخفت و بی دل و بی چاره مانده ام
بازا غبارهای فریبا رصد شدند
بازا که کافشین و رفیقان در این فریب
طرحی که آن رجیم دغا می کشد شدند
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
قرن پانزده وارد ربع دوم خود شده است و هر روز که می گذرد با حوادث خود دهان خلایق را بازتر می کند پر حادثه ترین قرن تاریخ بشریت به نحوی پیش می تازد که گویا تا کنون جز سالهائی معدود چیزی جز رکود در تاریخ ثبت نشده
قرن ۱۵ با تمام تلخی ها و شیرینی هایش نماینده هزاران سال حاکمیت ضحاکان ماردوش و قیام کاوه ها است در قرن ۱۵ تمام حقیقت های بی خدشه و خمارهای اسطوره گون صف کشیده اند
تمام خرافات و آفات به جنگ تمامی آیات و کرامات آمده انده
شیطان از ترس صیحه می کشد و جبرئیل از شوق
در کرانه ای کهکشانهائی پرفروغ به قعر سیاه چاله ها می روند و در کرانه ای خمارزدگانی در صف پیاله ها و ناله ها
شیاطین دیگر شب و روز ندارند هر دقیقه دسیسه ای و هر ساعت ریسه ای
و در این میان تو
تو
آری تو
کاش می دانستم کجای غفلت آباد ما قدم می زنی
خدا نگهدارت گل نرگس
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
چهارشنبه 9 مرداد 1387 ساعت 10:46
تضمینی معنوی از قسمتی ازغزل حافظ با مطلع ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
بیر اولدوزی پارلاندی گون تک آسمان دا
او اولدوزون یوخدی تایی هچ کهکشاندا
او واقعا حی و حیاتی پارلاق اولدوز
او اولدوز اولدی گونلرین شاهی جهاندا
مبعوث اولادا اوندا شیطان اولدی مایوس
شیطان مایوس اولدی او مبعوث اولاندا
اونـنـان دمک شرمنده ایلر آدمی نی
هر شاعر اولدی ناتوان اونان یازاندا
آند اولسون او دریایه کی دنیا ده تک دی
بیر حرفی اقیانوســــلردندی ســــایاندا
هچ بیر گیاهی انسانین دیدین تاپاماز
اصلا بولمز جورماغین حِیسّین اوجاندا
نازلی نیگاریم مکتبه گتموب ولیکن
بیر غمزیه اوستاد اولوب یوز مین جهاندا
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
از چشم و گوشم لذت دریا گرفتند
دزدان دریاها به ساحل پا گرفتند
این خودنمایان با صدای بی حیائی
آزادی از ذهن و دل دنیا گرفتند
نای نفس هم نیست ما را درشگفتم
این نعره ها را از کجا اعدا گرفتند
خوبان شب شعر دل شیدائیت را
در کوچه های خاطرات ما گرفتند
جان ،چون گل و دل ،چون گلاب! ،این فطرتم بود
از من مرا در مسلخ سرما گرفتند
چیزی نماند از من به جز دلواپسی ها
تا لرزه ها در جان من مأوا گرفتند
از کافشین تنها دعای ساده ای ماند
کاش از ره آید آنچه از دنیا گرفتند
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز شنبه سیزدهم تیر 1388
سلام
واقعا زندگی یک انسان چقدر ارزش داره ؟
واقعا رو که نیست که سنگ پای قزوینه ؟
چرا برای چی ؟
تا کی ؟

بار الها ور بیزه سن بو شیاطین دن نجات
اینسانین نسلین کسیب ور انسه بو جین دن نجات
اولدورور خلقی سورا ختمین توتوب یاسین اوخور
لطف قل ور خلقه سن بو حقه یاسین دن نجات
بیزدن آنجاخ بیر قالیرسا شیطان ارتوب مین دوغب
هانسی رویا ده جورم من بیر تاپار مین دن نجات
ترجمه فارسی شعر استاد از کافشین
خالقا بر خلق ده تو از شیاطنش نجات
نسل انسان قطع شد از جن بی دینش نجات
می کشد هر کس برایش ختم و یاسین می کند
اشک تمساحان بخشکان ده ز یاسینش نجات
گر ز انسان یک بیاید گشته شیطانش هزار
در کدامین خواب و رویا یک رهد از این هزار

نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز دوشنبه هشتم تیر 1388
نفرین به این حیات پر از مرگ صنعتی
نفرین به دودها به هواهای لعنتی
نفرین به غفلتم به هبوط و سقوط من
نفرین به مردمان پر از های و هوی ون
نفرین به نغمه ها به تمام ترانه ها
نفرین به شعر من به تمام بهانه ها
بی یاد او جهنم و جنت همه یکیست
نفرین به من اگر بتوانم غریبه زیست
گاهی شبیه پیر زنان حرف کاف شین
نفرین ممتد است بیا و فقط ببین
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه چهارم تیر 1388

یکی از زیبا ترین شبها برای عبادت حق تعالی
--------------------------------------------------------------------------------
کفی بالموت واعظا (واعظ مرگ برای نصیحت کافی است)
«امیر مومنان علی علیه سلام الله ابدا»
این شب رو عید اموات هم میگن به همین مناسبت و برای این که یادی هم از امواتمون بشه گفتم این شعر رو مجددا تقدیم کنم :
پوسیده این کفن ،کفنم را عوض کنید
اصلا تمامی بدنم را عوض کنید
اینجا غریبه ام ،نفسی یاد من کنید
سنگِ سرِ درِ وطنم را عوض کنید
چیزی از آن ولیمه برایم نمانده است
یک ذره وضع گورکنم را عوض کنید
احسانتان چمن شد و خشکید و خاک شد
بذر بنای این چمنم را عوض کنید
مردم مکرر از کتک باقیاتتان
احسان که نه فقط زدنم را عوض کنید

رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات فی حق الفقرا الاموات
نویسنده : کریم شاهزاده (کافشین) ; ساعت روز پنجشنبه چهارم تیر 1388
کنار مزرعه ات یک درخت روشنفکر
ترا کشیده به سوی هزار وادی بکر
برای هر نفست بی صدا جوابی داشت
و روی هر ورقش نور از آفتابی داشت
و روی مزرعه ات نور ماه می تابید
و باز آن همه شب مانده بود مه تا بید
